گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

73

كورشنامه ( فارسى )

- پس بگو آيا هيچ‌گاه بر ضد آستياژ ، پدربزرگ من ، و ساير مادىها جنگى نموده‌اى يا نه ؟ - بلى جنگ كرده‌ام . - آيا پس از مغلوب شدن متعهد شدى كه هرساله خراج بدهى و هركجا كه مقرر داشت سرباز آماده بفرستى و از ساختن استحكامات و قلاع احتراز جويى ؟ - راست است . - پس چرا نه خراج فرستادى و نه سرباز ؟ چرا بر خلاف عهد خود به ساختن قلاع پرداختى ؟ - زيرا آزادى را دوست داشتم ، به نظر من برازنده‌ترين و زيباترين چيز آزادى است و آرزو دارم كه اين ميراث را به اطفالم برسانم . كورش جواب داد : « البته نبرد و مبارزه و كوشش براى خلاصى از قيد بندگى بسيار پسنديده است ، اما اگر مردى در جنگى شكست بخورد يا به نحوى ديگر تحت اطاعت ديگرى درآيد ولى علنا سعى كند خلاف قول و عهد خود با زيردستان خود عمل كند ، تو خود بگو ، آيا او را مردى شريف و قانون‌شناس خواهى دانست ، يا اين‌كه او را مقصر و مستحق مجازات خواهى شمرد ؟ - چون تو نمىخواهى حرف دروغ از لبانم خارج شود اقرار مىكنم كه مستحق مجازات است . - به هريك از سؤالات من پاسخ روشنى بده : اگر مرد معتبرى خلاف عهد و قرار خويش رفتار كرد ، آيا او را در منصب خويش باقى خواهى گذارد يا اين‌كه شخص ديگرى را به جايش منصوب مىكنى ؟ - مرد ديگرى به جايش برمىگزينم . - و چنان‌چه صاحب مال‌ومنال فراوانى بود ، او را صاحب ثروت باقى خواهى گذاشت يا تهىدست و محتاجش خواهى نمود ؟ - آنچه در دست دارد از او خواهم گرفت . - و چنان‌چه دريافتى كه با دشمنانت سروسرى دارد چه خواهى كرد ؟ - او را خواهم كشت . آه ، بهتر نيست كه در راست گفتن بميرم و ننگ دروغ بر خود هموار نسازم ؟ پسرش پس از شنيدن اين كلمات تاج شاهى را از سرش برداشت و جامهء خود را پاره كرد . زنان شيون آغاز كردند و بر سروصورت خويش كوفتند ، چنان‌كه گويى پدرشان مرده است . كورش دستور داد ساكت شوند و چنين گفت : « پس اى پادشاه ارمنستان ، حال‌كه آيين دادگرى تو چنين است ، به من چه توصيه مىكنى ؟ » شاه ارمنستان در سكوت فرورفت زيرا نمىدانست كورش را به كشتن خويش توصيه كند ، يا بر خلاف گفتهء خويش تقاضاى عفو و احسان كند . تا